فروشگاه اینترنتی
اخبار کوتاه
لوگو ها
گفتگوی زنده
آمار
پیامک‌های وارده
تقویم
شهريور ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
۳۱
  • ۲ - شهادت سید علی اندرزگو
  • ۹ - آغازعملیات کربلای2درمنطقه حاج عمران
  • ۱۰ - آغازعملیات کربلای3درشمال غربی خلیج فارس
  • ۱۱ - آغازعملیات نصر3در منطقه غرب ارتفاعات الله اکبر،آغاز عملیات رجایی وباهنر درمنطقه کرمانشاه
  • ۱۳ - اغازعملیات نامنظم فتح10دراربیل عراق
  • ۲۶ - آغازعملیات حسین بن علی"علیه السلام"درمیمک
  • ۲۷ - آغازعملیات ظفر1دراستان های دهوک،سلیمانیه،عملیات شهیدمدنی درمنطقه عمومی خوزستان محل نبرد غرب سوسنگرد
  • ۳۱ - آغازجنگ تحمیلی
اوقات شرعی
اوقات شرعی مشهد
۱۳۹۷
اذان صبح
طلوع
اذان ظهر
غروب
اذان مغرب
انتخاب ماه
انتخاب روز
مرکزاستان
«رعایت چند دقیقه جهت احتیاط الزامی می باشد.»
جزییات یادداشت
ناگفته های سعید عاکف از سفر به افغانستان . . .
رتبه کسب شده :
ناگفته های سعید عاکف از سفر به افغانستان . . .








بندۀ حقیر، به خاطر برخی علایق شخصی، همواره از طرق مختلفی پیگیر مسایل افغانستان بودم.
    این پیگیری از زمان شکل گیری گروهک دست نشاندۀ طالبان و گسترش ناگهانی غدۀ سرطانی آنها در آن دیار مظلوم، روز به روز بیشتر و بیشتر می شد.
   پس از هجوم های ددمنشانۀ آنها به مناطق شمال افغانستان و ارتکاب اعمال شدادگونه شان، طبیعی بود که عدۀ زیادی از پیروان مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، از شهر و کاشانۀ خود آواره شوند که نهایتاََ جمع کثیری از آنها به ایران پناه آوردند.
   در همین ایام، از طریق بعضی مؤسسات خیریه توفیق شد تا به محل های سکونت این آوارگان بروم، و از نزدیک شاهد چنان صحنه های اسفباری باشم که هر یک از آنها به تنهایی کافی بود تا قلوب بسیاری را جریحه دار کند.
   در میان تحقیقاتی که پیرامون افغانستان انجام می دادم، به طور کاملاََ اتفاقی با عزیزی برخورد کردم که بارها به افغانستان سفر کرده بود. به من توصیه کرد و گفت: شما باید یک سفر به افغانستان بروی، تا محرومیت اکثر مردم آنجا را لمس کنی.
    به وی راجع به اطلاعاتم دربارۀ آن کشور و نیز سر و کار داشتنم با آوارگان افغانی توضیحاتی دادم و از این طریق خواستم به اصطلاح عرض اندامی بکنم و بگویم که چندان هم بی خبر نیستم. اما او بر حرف خود پا فشاری نمود و گفت: اینها فایده ای ندارد! باید حتماََ برای یک بار هم که شده، از مرز رد بشوی و بروی آن طرف تا ببینی چه خبر است.
   در اثر صحبت های این عزیز، و نیز زمینه هایی که خود از قبل برای چنین امری داشتم، به انجام این سفر راغب شدم.
   زودتر از آنچه که فکرش را می کردم، در اردیبهشت سال هشتاد و یک، پس از گرفتن ویزا و طی مراحل قانونی، خود را در مرز«دوغارون» یافتم که نزدیک شهر تایباد قرار دارد.
   بعد از انجام تشریفات معمول، بالاخره از نقطۀ صفر مرزی گذشته و قدم به خاک افغانستان گذاشتم. در همان لحظه های اولیه، به صحت حرف ها و نظرات آن عزیز پی بردم و با تمام وجود به اعتقاد او در این باره ایمان آوردم که؛ آدم تا با چشم خود نبیند، آنچه را که باید دربارۀ محرومیت و مظلومیت اکثر مردم آن دیار بداند، درک نمی کند و نمی فهمد.
   به محض گذشتن از مرز، اصلاً وارد عالم دیگری می‌شوی‌; آدم‌ها، جاده‌ها، خانه‌ها و همه چیز به نحو چشمگیری متفاوت می‌شوند.

هنگامی که سوار «سراچه‌»(1) می‌شوی و راننده آن را به حرکت درمی‌آورد، از همان ابتدا چنان تکان‌های شدیدی می‌خوری و بالا و پایین می‌پری‌، و ـ با این که شیشه‌های ماشین بالا کشیده شده ـ چنان گرد و خاکی بر سر و رویت و بر تمام وسایلت می‌نشیند، که به راحتی می‌توانی بفهمی وارد چه جاده‌ای شده‌ای‌.(2)

در مسیر هرات‌، اولین آبادی که می‌شود نام روستا را بر آن گذاشت‌، «اسلام‌قلعه‌» است‌، با خانه‌هایی به غایت ساده و حقیر و گلی‌، و مردمی که از سر و روی آنها فقر و ناداری می‌بارد.

کودکان زیادی در دو طرف جاده‌، بدون توجه به گرد و غبار حاصل از حرکت ماشین‌ها، نشسته و یا مشغول بازی هستند. در بین آنها شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نتوانی کسی را پیدا کنی که دمپایی یا کفش کهنه و مندرس به پا داشته باشد. اکثراً پابرهنه هستند و با یک لا پیراهن پر از وصله‌.

مردان پیر و جوان زیادی نیز ـ با همان نمای کودکان‌شان ـ در سایه‌سار دیوارهای گلی نشسته و مشغول گذران عمر هستند.

در عین این که اهالی این روستا زمان طالبان مشغول کشت خشخاش بوده‌اند(3)  و ظاهراً باید مال و منالی به هم زده باشند، ولی همچنان آثار محرومیت از سر و روی خودشان و خانه‌هاشان می‌بارد. و همین‌ها سبزی و خرمی درختان و مزارع را تحت‌الشعاع قرار داده است‌; چنانچه گویی هرگز طراوتی نداشته‌اند.

به هر حال‌، «سراچه‌» با گرد و غبار بسیاری که پشت سرش به پا می‌کند، از این آبادی می‌گذرد. ناگفته نماند که یک پادگان نظامی نیز در روستا می‌باشد که اگر وجود برخی تجهیزات نظامی در آن نبود، به جهت گلی بودن دیوارها و نداشتن هیچ‌گونه استحکاماتی‌، نمی‌شد آن را از مابقی روستا تمیز داد.

در تمام مسیر مرز تا هرات‌، اسلام‌قلعه‌، به لحاظ سرسبزی‌اش یک استثناء است‌.

با این که به خاطر وجود رودخانۀ هریرود در بین راه و نیز به خاطر وجود چشمگیر ذخایر زیرزمینی آب‌، زمین‌ها اکثراً حاصلخیز هستند، ولی بعد از اسلام‌قلعه‌، کمتر درخت و مزرعه‌ای می‌بینی‌، و این انبوه خارزارهاست که در قاب نگاهت می‌نشیند.

در ادامۀ مسیر، بارها تا مسافتی قبل و بعد از یک آبادی‌، کودکان‌، پیرمردان و حتی بعضاً مردان میانسالی را می‌بینی که کنار جاده ایستاده‌، و به نحوی بسیار دلخراش درخواست نان و غذا، و یا آبی برای آشامیدن می‌کنند. تک و توکی از این کودکان‌، بیل‌های بزرگ‌تر از خود را به دست گرفته و هنگامی که از فاصلۀ دور چشم‌شان به ماشینی می‌افتد، با بیل شروع می‌کنند به ریختن خاک در چاله‌ها تا بلکه از این طریق بتوانند جلب نظر راننده و مسافران را نموده‌، پولی و یا نانی دریافت کنند.

بعضی از این کودکان که ظاهراً فقیرتر هستند و ابزار کار ندارند، از دست‌های کوچکشان به جای بیل استفاده می‌کنند! و عدۀ زیادی‌شان هم ـ مثل بعضی از بزرگ‌ترهاشان ـ کنار جاده می‌ایستند و در حالی که یکریز و پی‌درپی خود را خم و راست می‌نمایند و دستان‌شان را به حالت خواهش و تمنا بر روی گونه‌هاشان می‌کشند، و در حالی که از نگاه‌هاشان اصرار و التماس می‌بارد، و نیز آثار ضعف و گرسنگی را در چهره‌های آفتاب سوخته‌شان به راحتی می‌توان دید; آب و غذا طلب می‌کنند.

ماشین‌های مختلفی در طول مسیر به چشم می‌خورند که بدون توجه‌، از کنار این «گرسنگان‌ِ پابرهنه‌» می‌گذرند، گویی دیدن چنین صحنه‌هایی براشان طبیعی و عادی شده است‌.

در این راه پرفراز و نشیب‌، شاید دلخراش‌ترین صحنه‌، مشاهدۀ یک اردوگاه آوارگان افغانی باشد که حدود سی کیلومتری هرات واقع گردیده است‌. انبوهی از اتاقک‌های گلی به چشم می‌خورد که مثل لانه‌های زنبور، چسبیده به هم هستند. با این که آبادی‌های قبل هم نه برق داشتند و نه آب لوله‌کشی و نه خیلی از امکانات دیگر را، ولی نسبت به این اردوگاه چند سر و گردن بالاتر بودند.

این اردوگاه را سازمان ملل ساخته که معمولاً بین سیصد تا چهارصد هزار آوارۀ تازه به وطن بازگشته‌، به طور موقت و با قوتی لایموت در آن زندگی می‌کنند. آن‌طور که بعداً فهمیدم‌، در میان همین قوت‌های لایموت‌، بعضاً غذاهایی یافت می‌شود که وقتی به اسب یا حیوانات دیگر می‌دهند، آنها را مریض می‌کند! موادّی که تاریخ مصرف‌شان گذشته‌، و اهدایی برخی کشورهای صنعتی و پیشرفته‌، مثل آمریکا هستند.

کودکان بسیاری‌، هر روز صبح سحر از این اردوگاه‌، یک فاصله بیست تا سی کیلومتری را با پای پیاده ـ و اکثراً برهنه ـ می‌پیمایند تا خود را به خارزارها برسانند. در آن‌جا با دست‌های کوچک‌، ولی زمخت شده‌شان‌، بوته‌های خار را درمی‌آورند و داخل کیسه‌گونی‌های بزرگی می‌ریزند. موقعی که این کیسه‌ها پر می‌شوند و وزن قابل توجهی پیدا می‌کنند، آنها را به دوش کشیده و به روستاهای اطراف می‌برند و در ازای مبلغی ناچیز و یا غذایی کم‌، می‌فروشند. آنها هم از این خارها، برای آتش‌افروختن در تنور و پختن نان‌، و نیز برخی موارد دیگر استفاده می‌کنند. ناگفته نماند که در بین آن بچه‌ها، اطفال سه تا چهار ساله نیز به چشم می‌خورند.

و اما این که خود شهر هرات ـ با آن سوابق و آثار درخشان تاریخی ـ گرفتار چه حال و روز و چه وضع و اوضاعی است‌، نیاز به توضیحات زیادی دارد که قطعاً در حوصلۀ این مقدمه نیست و باید ان‌شاءالله بماند برای وقتی دیگر. فقط ذکر همین نکته لازم می‌نماید که‌; هرات با تمام محرومیت‌ها و مشکلات بسیارش‌، باز نسبت به شهرهای دیگر افغانستان یک سر و گردن بالاتر است‌، در حالی که خودش به لحاظ ساختار فعلی و امکاناتش‌، چیزی شبیه یک روستای بزرگ و نه‌چندان آباد در ایران می‌باشد.

راستی اگر بنا باشد فرمایش «و من أصبح و لم یهتم‌َّ بِاُمور المسلمین‌، فلیس بمسلم‌» را میزانی برای تعیین مسلمانی قرار بدهیم و به موجب آن‌، مسلمانان را در زیر یک سقف جمع کنیم‌، بسیاری از ما ها در کجا قرار داریم؟

***************************************************************************************

1- «سراچه» در لغت به معنای «خانۀ کوچک»  است که در افغانستان به نوعی از ماشین های تویوتا استیشن اطلاق می گردد که البته دست دوم هستند و جزو محصولات مستعمل کشورهای پیشرفته به حساب می آیند. در بهار هشتاد و یک، قیمت این وسیلۀ نقلیه در آن کشور حدود هشتاد میلیون افغانی بود که به واحد پول ایران، دو میلیون تومان می شد. چون با این ماشین بهتر از سایر ماشین ها می شود جاده های خاکی و صعب العبور افغانستان را طی نمود، و راننده و مسافرین ظاهراََ در آن احساس راحتی بیشتری می کنند، به همین جهت مردم افغانستان  به آن «سراچه» می گویند.

2- لازم به ذکر است که این جادۀ خاکیِ یکصد و بیست و هفت کیلومتری - با تمام چاله های کوچک و بزرگ، و با تمام پستی و بلندی هایی که دارد - به لحاظ امتیاز داشتنش بر جاده های دیگر افغانستان، یک شاهراه به حساب می آید. ناگفته نماند که هم اکنون دولت جمهوری اسلامی ایران، مسؤول احداث جاده ای در این مسیر می باشد.

3- به پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران و پیگیری والی استان هرات، اکنون در این زمین ها گندم کاشته می شود.

نویسنده: سعید عاکف 

تاریخ نگارش: 1381

تاریخ بارگذاری: اسفند 1393

امتیاز بدهید:
نظر شما
نام*
وب سایت
ایمیل
نظرات*
 
کد امنیتی*